-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ای که در پایت، غزل از جنس باران ریخته در زلال خطبهات، امواج طوفان ریخته طرح انگور ضریحت بس که مستی آور است در حریمت عاشق و مجنون، فراوان ریخته از کرامات کنیز خانهات این بس که حق در کلامش شهدی از آیات قرآن ریخته کاش میدانستم از خُم، حضرت پروردگار در سبوی حضرت ساقی چه میزان ریخته هر کجا دُرّ نجـف دیدم یـقـین کردم خدا لا به لای خاک هم مـاه درخشان ریخته هم اسیران، هم فقـیران را پـناهی تا ابد روی دامـان شـما اشک یتـیـمان ریخته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
چنان ز کعبه آمده برون کسی خدایگون که گـوئیا ز خانۀ خودش نهـاده پا برون هنوز بعد سالها، نمانده جای چند و چون عزیزکرده مثل او کسی نـدیـده تا کنون عزیـز کـردۀ خـدا فـقـط عـلیست تا ابـد به کوری تمام منکران بگو: "علی مدد" خدا نخوانمش که نیست هیچ باب میل او اگرچه در زمین و آسمان همه طُفیل او علی نشسته صدر مجلس و جهان به ذیل او چقدر رشک میبرم به مالک و کمیل او که مست میشـدند باده باده از میِ علی جهان به سوی هیچ رفت و آن دو در پی علی نگویمش که بنده بود؛ کفر نعمت است این به "مستجار" خیره شو! خود قیامت است این دلیل واضحی برای اهل حیرت است این به کعبه نسبتش اگر دهم جسارت است این دهان کعبه باز شد که "من کجا و او کجا؟ شکستخورده جام می کجا و آن سبو کجا؟" چگونه میتوان به عرش رفت آنچنان که او؟ خطابه داشت با خدای خود به آن زبان که او؟ مگر جز او کسی نهاده پا به آسمان؟ که او- رفیق بوده با خدا! نشان به آن نشان که او- همیشه جملههای تازه داشته است از خدا نگفت تا کجا اجـازه داشته است از خدا به نـاگهـانِ تـیغ مـرتـضی میانِ معـرکه به آن چکاچک عـظیم و حیرت ملائکه که میروند دشمنان یکی یکی به مهلکه قسم به بازوان او، کـسی ندیده است که جدا شود دمی ز ذوالفقار دست مرتضی ندا رسید از آسمان که "ناز شست مرتضی" چون آفتاب میکِشد عبای خویش بر زمین که پرتوی عنایتش رسد به آن رسد به این به وقت رزم، خشم او چقدر وحشتآفرین میان کوچهها چُنان، میان معـرکه چُنین نگو تناقض است این! ابوالعجایب است او امیر مشرق است او، امام مغرب است او صحاح ستِّه مُعترِف به منصبِ الوهیاش محیّرالعـقـولیاش، و فـاتحالـفـتـوحیاش نمیرسد خلیفهای به اوج باشکـوهیاش خوشا نماز صبح در نجف خوشا صَبوحیاش خوشا به آن اذان که اشهدش به نام مرتضاست کبوتر حریم او چقدر "کاشفالغطاست" خوشست این قبیله را مَوالیِ علی شدن که اهـلی عـلـی و از اهـالیِ عـلـی شدن غـلام آن صـفـات لایـزالـی عـلـی شـدن فقط به مجـتبی رواست تالیِ عـلی شدن مباد آن که هر دهان نشُسته را امیر گفت فقط سزاست بر علی مرتضا امیر گفت مرا بـبـر به کـوچـههای "انـما ولـیـّکـم" ببر به آن دیار که کسی در آن نگشت گم بزرگ راهی است راهِ خاکیِ غـدیر خم که از حِجاز و از عِراق میرسد به شام و قم مرا ببر به خلوتی که چاه بود و مرتضی به کوفهای که اشک بود و آه بود و مرتضی چقدر خـالی است تا همیشه جای فاطمه چقدر غصه میخورد علی برای فاطمه نمیرود ز خـاطرش ولی صدای فاطمه صدا صدای گـریههای هایهای فـاطمه دلش چه تنگ میشود برای همسری که داشت برای عطر خانۀ ز عرش بهتری که داشت جهان حـلالیت طلب نکرد آخر از علی ولی شد آخرالزمان چقدر محشر از علی قیام میکـند کـسی محـمـدیتـر از عـلی که ارث برده راه و رسم فتح خیبر از علی کسی که میبرد به سوی تیغ ذوالفقار دست از آن سلالۀ علی همین هم انتظار هست!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بی عشق علی، غنی فقیر است آزادۀ بـی عــلـی اسـیــر اسـت بی عشق علی، بهشت دوزخ! در باغ، نـسـیم زَمهَـریر است وقتی سخـن از غـلامی اوست هر منصب و مسندی حقیر است در فـهــم فــضــائـلِ جــنـابـش عقل بشر از ازل صغیر است یـا مَـن هُـوَ مَـظـهَـر العَجـائب تـمّـار بـه دار نـاگـزیــر اسـت یـا مَـن هُـوَ عــالِـم الـخَـفـیّــات زیـبـنـدۀ حـضـرت امـیر است مـعـیـار حـلال زادگی هـاسـت مِهـرش پیِ پـاکیِ ضمیر است از خـیرِ بهـشـت ما گـذشـتـیم! ایوان نجف چه بی نظیر است انـگـور ضـریـح بـاده ریـزش درمـان دلِ بـهـانـه گـیـر اسـت چـندی ست زیـارتـش نـرفـتـیم از عمر نمانده هیچ! دیر است ثبت است به طاق عرش نامش شاهی که همیشه سر به زیر است هــارون حـکــومـت مــحــمـد در مـمـلـکـت خـدا وزیر است روزی دِهِ عـــالَــم اســت امـــا در خانه گـلـیم او حصیر است دیگر چه هراسی از قـیامت؟! در روز حساب دستگـیر است با عـشـق عـلی نـمیشوی پیر این مـعـجـزۀ مِی غـدیـر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
میل پـروازی نبـاشد، پَـر نمیآید به کار التـمـاس چـشـمهـای تـر نـمیآیـد به کار باید از صدق و صفا همواره دل را صاف کرد شوق جانبازی نباشد، سر نمیآید به کار فقر ذاتیمان سبب شد سائل این در شویم در سلوک ما که سیم و زر نمیآید به کار رعیت خود را محـبت کرده آقا میکـنند محضر این خاندان نوکر نمیآید به کار درد بیدرمـان ما را هـیچگـونه مرهمی جـز غـبار مـقـدم قـنـبـر نـمیآید به کـار باید امشب جام مستیمان لبالب پُر شود تا نبـاشد بـادهای، سـاغـر نمیآید به کار ما به شوق روی مولا سوی جنت میرویم جـنّت بی سـاقی کـوثـر نـمیآیـد به کـار "حُبُّهُ ایمان" به این معناست که بی مهر او روزههای مسلـمین دیگر نمیآید به کار بیگمان در محـشر فردا به جز سرمایۀ دوسـتی با آل پـیـغـمـبـر نمیآیـد به کار "آمـدم دنـیـا بـرای دیــدن روی عــلـی" "سرنوشت من گره خورده به گیسوی علی" دور تا دور حـرم بـزمی فـراهم میشود میرسـد آقـای مـا، آقـای عـالـم میشـود طفل در قنداقهای "قد افلح…" سر میدهد زادۀ بنت اسد، عـیسی بن مریم میشود حُبّ مولا انـبیا را شأنیت بخـشـیده است با ولایـش نـوح نـوح و آدم آدم میشـود پور عمران یاعلیگویان به دریا میزند با عـلی در بارگاه قُـرب محـرم میشود مرتضی دست خدا، چشم خدا، روح خداست در وجـود او خـدا بهـتر مجـسم میشود پلک برهم میزند، روزیِ عالم میرسد هر که از چشمش میافتد روزیاش کم میشود هرچه دارم را فـدای خاک پایش میکنم آن قدر خوب است که بابا صدایش میکنم بُوالحَسَن، خَیرُ البَشَر، إِبنُ الصَّفا یعنی علی حِیدَر و صَفدَر، غضنفر، مرتضی یعنی علی والِدُ السِّبطِین، اَمیرَالمُومِنین، نَفسُ الرَّسول زَوج زَهرا و وَصیُّ المُصطَفی یعنی علی وارِثُ عـِلمِ الـنَّـبـیـیـن و وَلیُّ الـمُـتَّـقـیـن بوتراب و حضرت بابُ الهُدی یعنی علی هَم امامُ المُسلمین و هَم حَـیاتُ العـارفین بیگمان حِصن حَصین، کهفُ الوَری یعنی علی رمز باءِ تَـحـتِ بِـسم الله رَحـمن الرَّحـیم رُکنُ الایمان بَعد رُکنُ الاولیا یعنی علی اَوَّلُ مَن یدخُـلُ الجَـنَّة، صِراطُ المُستـقـیم سَیِّدُالاَبرار، مِـصباحُ الـدُّجی یعنی عـلی أَقـوَمَ الـنـّاس بِـعـَـهدِ الله، دَیّــانَ الـعـَرَب اَفضَلُ الناسُ و وَصّیُّ الاوصیا یعنی علی أَوَّلُ مَـن آمَـنَ بِـالله، یَــعــسـوب قُـریـش قـاتِـلُ الکُـفـّار، شـاه لافـتـی یعـنی عـلی کعبه و رکن و مقام و زمزم و حجر و حطیم مستجار و مشعر و مروه صفا یعنی علی حُجرِعین، قُنسوم، شَمساطیل، حِزبیل و امین اَصب و مَنسوم و مُعین و ایلیا یعنی علی حمد و توحید و نبأ، یاسین و اسرا و صحف شمس و ناس و مُلک و شرح و والضحی یعنی علی «اُدْخُـلـوُهـا بـسلامٍ ذلِکَ یَـوْمُ الْخُـلـوُد» خلق جنّت بیگـمان تنها برای شیعه بود واژه واژه واژهام را شعـر نابش میکنم در غزل حل میکنم جام شرابش میکنم خانۀ مولای من دروازۀ خوشبختی است با عـلی کـوه گـنـاهم را ثـوابـش میکـنم میزنم بر سینهام سنگ علی را روز و شب سینه را اینگونه خوش رنگ و لعابش میکنم میبرد هر صبح یکشنبه مرا سوی نجف عکس ایوان طلایی را که قـابش میکنم از عـلی بن ابیطالب مدد میگـیرم و ... نقـشههای شـوم را نقـش بر آبش میکنم از منادیهای وحـدت هـستم اما ناگـزیر هرکسی که دشمنی ورزد جوابش میکنم مأذنه بـاید از آن نـام عـلی آیـد به گوش غیر از این باشد اگر، قطعاً خرابش میکنم راه من از راه تزویر زبیریها جداست جانشین مصطفی تنها علیِ مرتضیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
با تو پیدا کرد عـالم درکی از پـیدا شدن هست دنیا در پیات از لحظۀ دنیا شدن از نخـستِ آفـرینـش، رود دنبـالت دوید در سرش افـتاده بود اندیـشۀ دریـا شدن یک نفس خورشید برگشت از مسیر و باز سوخت روز از شوق تمـاشا در تبِ فـردا شدن صبح خلقت، بانگِ قد قامت که برمیداشتی موجها میسوخـتـند از اشـتـیاقِ پا شدن در کسی شأنیت مولا شدن غیر از تو نیست آنچنان که با زنی ظـرفـیت زهـرا شدن چشم بیدارت گواهم در شب سخت مبیت از تـو میآیـد فـقـط آئـیـنـۀ طـاهـا شـدن خط پیـشانینوشـتم مدحـت اولاد توست این غبار ای آینه! دارد سرِ خـوانا شدن خواندهام من تک تک قاموسها را، نام تو ترجـمانش میشود بالاتر از معـنا شدن ما لبی تر کردهایم از وصف نامت یا علی آب دریا کی میان کوزه خواهد جا شدن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
پــدر خـــاک آمـــده بـه زمــیـن از فــــراســــوی قـــلـــۀ ادراك رونـمـایی شـدهست در خـلـقـت دومــیـن قــیــد جـمــلـۀ لــولاك من چـه گـویـم ز شـأن مادر او بینـظـیـری كـه بینـظـیر آورد غیر از این نیست وصف بنت اسد دخـتـر شـیـر بـود و شـیر آورد مـسـتـجـیـری به مـسـتـجار آمـد روح تـازه گـرفـت بیت عـتـیـق كعـبهای كه علی درونش نیست چون ركـابی شود بدون عـقـیق صاحـب خـانـه رفـتـه در خـانه دیـگـر اذن دخـول لازم نـیـست حـیـدر از حـفـظ بـود قــرآن را بـا وجـودش نـزول لازم نـیست بــیـن آغـــوش احــمــد مــكــی آیـههـایی ز مـؤمـنون میخواند عـقـل كـل بـود و بـا كـرامـاتش عاشقان را سوی جنون میخواند كیست مولا، همان كه در كعـبه بـر روی شـانـۀ پـیـمـبــر رفـت شانههای نبی همان عرش است حیدر از عـرش هم فراتر رفت گردش روزگار دست علی است كهـكـشـان دانـههـای تـسـبـیحش درِ خیبر شكـسته، چیزی نیست فـتـح آن قـلعـه بـود تـفـریـحـش چـنـد ســالـی درسـت قـبـل ازل زنـدگـی را شـروع كـرده عـلی هر زمـان رزق میرسد از راه شک نـدارم ركـوع كـرده عـلی شب معراج مصطفی حس كرد در پس پرده روبروی علیست بـه گــواه فــمـن یـمــت یــرنـی بازگشت همه به سوی علیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
شعر در گفتن تو وقت عبارت عاجز پـلـۀ آخـر مـنـبـر بـه روایـت عـاجـز تو نمردی تو که تا آخر هستی، هستی به بـلـندای حـیـات تو شهـادت عـاجز ردّ زانـوی تو افـتاد به مـحـراب خـدا به عـیـارت همۀ عـمر عـبادت عاجز پیش تو فـن بـیان همه را چون دیـدیم نارسـا بود بیان همه صحبـت عـاجز همه از برکت درگاه تو روزی دارند ای که در عدل تو هفتاد حکومت عاجز تیغِ افـتادۀ یاغـی به خودش پس دادی در ستایشگریِ چون تو شهامت عاجز به خـدایی نرسیـدند و نخـواهند رسید بیتو گـمـراه به دنـبال دیـانت عـاجز تو که هستی که خدا با نفست حرف زده شد به دانستن این مرتبه عزّت عاجز به صف حشر نباشی همگی حـیرانند قلم عـفـو تویی، بی تو قـیامـت عاجز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بِـسماللَه است و وِردِ زبان یا عـلی مدد ذکرِ نـفـوسِ جان و جهـان یاعلی مدد در آیهای که "اَنفُسَنا" جانِ مصطفاست یعنی به او علیست، امان یا علی مدد رحمت به هر نـبیِ اولـوالعـزم، تا ابد کز دل سـرود، نغـمۀ جان یا علی مدد پیـغـمـبری نـبود، نـبی بی عـلی شـود این است رمز و رازِ گِران یاعلی مدد نشناخت کس، علی و نبی را بجز خدا تبیین نشد، به شعر و بیان یا علی مدد وقتی شکافت کعبه، ندا از درون رسید داخـل شو آشـکـارِ نـهـان! یا علی مدد تـنهـا برای بـنت اسـد کـعـبـه بـاز شد بـشـنـید چون صدا ز میان یا علی مدد بعد از سه روز، رکن یمانی دوباره زد نعـره ز عـمـقِ پـردۀ جـان یاعلی مدد وقتی علی قدم به جهان زد، شنیده شد از عرش تا زمین و زمان یاعلی مدد آیاتِ وحی، قبلِ نزول عاشـقانه خواند فـریـادِ مـؤمـنـان هـمگـان یاعلی مـدد چون پاره کرد، رشتۀ قُنداقِ خویش را حـیـدر گـرفـت نـام، ز آن یا علی مدد از کـودکی به دامنِ احـمد بـزرگ شد استـادِ اوست، شـاهِ شـهـان یاعلی مدد نازل نـشد بـدونِ عـلی، وحی بر نـبی تنهـا عـلیست، کـاتبِ آن یا عـلی مدد از نوجوانیاَش، همه جا یار مصطفی تا آنکه شد، رشید و جوان یا علی مدد در لَیـلةُ الـمـَبـیت، فِـدای محـمـد است یعنی به اوست، روح و روان یاعلی مدد شـیرِ خـدا عـلی، اسـداللهِ غـالـب است مغـلـوبِ او، تـمـامِ یـلان یا عـلی مـدد از مَرحَب است، تا سرِ عَمرُبنِ عَبدَوُد در زیرِ تـیغِ حـضـرتـشان یا علی مدد بر کفر و شرک و زَندقه، حتی منافقین میتاخت در عیان و نهان یا علی مدد بر ذوالفقارِ اوست، که آمد به "لافتی" از آسـمـان، سـرودِ عـیان یا عـلی مدد هُوهُوی ذوالفـقار، که پـیچـید در اُحـد میریخت سر، ز جسمِ سَران یاعلی مدد هر غزوه و سَریّه، علی فاتح است و بس از بـدر تا تبـوک، بخـوان یا علی مدد چون پای، دیگران به هَزیمت گذاشتند خـطِّ نـفـاق، شد به خـزان یاعلی مـدد صفّین و نهروان و جمل، فاتحش علیست شد فتنه کور، در صفِ آن یاعلی مدد ظـالـم به زیـرِ قـبـضۀ تـیـغِ عـدالـتـش مـظـلـوم زیـرِ سـایـۀ آن یا عـلـی مـدد بابای زینب است و حسین و حسن، علی زهراست، کفـوِ شاهِ جهان یا علی مدد عباسِ او، که حـیدر کـرارِ کـربلاست بـودش هَـمـاره وِردِ زبان یا عـلی مدد هر پنج نوبت است، فراخوانِ عرشیان وقـتِ نـمـازهـا، بـه اَذان یاعـلـی مـدد دربِ بهشت را چو بکوبی، به عشقِ او ذکـرِ کـلـونِ بـابِ جـنـان یا عـلی مـدد گفـتارِ اوست، ترجـمۀ وحیِ سرمـدی ای در جهـان، امیـرِ بـیان یاعـلی مدد هر کس کشید نعره به ایوان طلای او پـیچـیـد تا کُـرات، فـغـان یاعـلی مـدد تا راهِ حـیـدر است هـمان یا عـلی مدد شیعـه از او گـرفـته نـشان یاعلی مدد این رمز و رازِ عشق و علی دوستیِ ماست ای دل به راهِ دوست بمان یا علی مدد حبِ عـلی و فـاطـمه دارد هـزیـنـههـا خـود را شـهـیدِ یـار بـدان یاعـلی مدد آل عـلی، فـدای عـلی گـشـتهانـد و مـا بی ارزشـیـم در بَـرِشـان یا عـلی مـدد شاهی که هر زمین و زمان، تحتِ اَمرِ اوست شد بسته دستِ او، چه زمان؟ یاعلی مدد وقتی شکست پهلوی زهرای اَطهرش وقتی که داد فـاطـمه جـان یا علی مدد سـیلیِ کـوچه، بانیِ سیـلیِ کـربـلاست از اینهمه عـزاست فغـان یا علی مدد مهـدی بیا که سخـت شد ایامِ روزگار ای بر فـراقِ شیـعه امـان یا عـلی مدد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
کرار واژهایاست که زیـبندۀ علیست خورشید محـو چـهـرۀ تابـندۀ علیست شکـر خـدا کـبـوتـر جـلـد نـجـف شـدم خوشبخت آن دلی که فقط بندۀ علیست فرقی نمیکند چه کسی نوکرش شدهست مـولا شدن هـمیشه بـرازنـدۀ عـلیست بگـذار، تازه روز قـیـامت عـیان شود حتی بهشت جلوهای از خـندۀ علیست از شوکت عـلی چه بگویم که معـرکه در انحصار بانگِ خـروشندۀ علیست سائل شدن بـهـانۀ ما بود … قـصد ما تـنـهـا زیـارت رخِ تـابـنـدۀ عـلـیسـت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
پـیـک شـادی بـشـر تا که ز در میآیـد زآسـمـان بـهـر بـشـر بـاز خـبـر میآید هـمـه ذرات بـه وجـد آمـدهانـد و گـویـا شوقی از شعـشعۀ شمس و قـمر میآید سه شب و روز همه منتظران میگویند عـاقـبت از صـدف کـعـبه گـهـر میآید خـبـر از بــارش انــوار هــدایـت دارد اعـتکـافی که در آنجا به نـظر میآیـد این بشر کیست که گویند همه خلق جهان هــا عــلـیٌ بـشـرٌ کـیـفَ بــشـر مـیآیـد هـاتـفی بر هـمـۀ اهـل ولا زیـبـا گـفـت صد و ده مرتبه باید که "علی مولا" گفت ردّ پایی که به دیوار حرم جا ماندهست راه حلیّست که بر حلّ معما ماندهست جز علی کیست که در خانۀ توحید سه روز میـهـمـان حـرم حـیّ تـعـالی مـانـدهست از حــرم آمـده بـیـرون و نـگـاه احـمـد مثل خورشید بر او غرق تماشا ماندهست لـب قـرآنی او را به دو بـوسـه بـوسـید باز هم تشنۀ یک بوسه درآنجا ماندهست مـثـل آئـیـنـۀ حـیـرتزدهای جـبـرائـیـل مات و دلدادۀ آن صحـنۀ زیبا ماندهست حـرم الله از او آیـنـهای پُـر نـور اسـت هرفرشته به زمینبوسی او مأمور است کعـبه با زمـزم جـوشنده عـلی میگوید آسـمـان بـا دل آکـنـده عـلـی مـیگـویـد بی عـلی هـیچکسی راه به جـایی نـبرد هر که دارد دل ارزنده عـلی میگـویـد جز علی نیست یدالله، که در ملک وجود هرکسی که شده درمانده عـلی میگوید میکـنـد سـیـر الـی الله در آفـاق جهـان سرفرازی که سرافکـنده عـلی میگوید این مسیحا شدن عیسیِ مریم از چیست؟ مُرده را گر که کند زنده، علی میگوید راز اعجـاز مسـیحا ز تولای عـلیست بهتر از عطر جنان عطر نفسهای علیست بس که گل بر سر تو خیل ملک میریزد دستهدسته گـل شادی ز فـلک میریزد صف به صف خیل فرشته به زمین میآید پـر ز خـاک قـدم تو ز مـلک میریـزد سـاقی چـشـمۀ تـوحـیـد به جـام جـانـت شهـدی از سـاغـر الله معـک میریـزد ای مـه سـیـزدۀ مـاه رجـب لـطف خـدا سیزده بار بر این سفره نمک میریزد جز تو از چشمۀ کوثر چه کسی در محشر بر جگر سوختگان آب خـنک میریزد هرکه جانش تهی از شعشعۀ مهر شماست میتوان گفت که لبتشنۀ صحرای جزاست من کیام تا که ز حـالات شما دم بـزنم آمـدم تــا ز روایــات شــمــا دم بــزنـم هـمه نـوریـد و در انـوار الـهی محـوید حـد من نـیـست ز آیـات شـما دم بـزنـم باید از اشک، وضو داشته باشم که دمی بـتـوانـم ز عـــبــادات شـمــا دم بــزنـم کاش در مسجد کوفه بنـشینم یک روز تا که از ذکـر مـنـاجـات شـما دم بـزنـم من که جز خیر ندیدم زشما در همه عمر بهـتـر آنست ز خـیـرات شـما دم بـزنم کرمی کـن ز دل ما همه رفـع غـم کـن نذر این سـائل درمـانده یکی خـاتم کـن بال جبریل امـین فـرش ره پای تو بود راه شیـری مـتبرک به قـدمهای تو بود درجهان هیچ کسی درخور شأن تو نبود یک نفر بود؛ فقط فاطمه همتای تو بود شجـرهنـامـۀ تو آیـۀ تـطهـیر نـبـی است هل اتی پرتوی از جلـوۀ تقـوای تو بود اسـد اللـهـی و عـیـن اللَه و وجـه اللـهی این همه نکتهای از عَلَّم الأسمای تو بود غـزوات تو هـمـه عـطـر خـدایـی دارد که خـدا شـاهـد دسـتان تـوانای تو بـود کاش بر جان و دلم عـطر خدایی بزنی مُهر بر، نـامۀ اعـمال «وفایی» بـزنی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ای آنکه در تمام جـهـانت عـدیل نیست در ممکنات، مثل تو حق را بدیل نیست دست خـدائی و زده بـیرون از آسـتـین در آستین حق به جز از این قبیل نیست روشنتـرین گـواه تو هست و عـدالـتت آن دِرهَمی که در کف دست عقیل نیست در خلوتی که خاص تو و کردگار توست حـتی مـجـال پَـر زدن جـبـرئـیل نیست مـا از رواج سـکـهٔ مـهـر تـو غـافـلـیـم این سکه در زمانه متـاعی قـلیل نیست مـا را بـدون هـیـچ دلـیـلـی قــبـول کـن هرچـند کـار عـشـق بـدون دلـیل نیست فـردا اگـر به خـانـهٔ قـبـرم نـظـر کـنـی جائی به با صفـایی آن مستـطـیل نیست خورشید و ماه را به نگاهی صفا ببخش آنهـا وگـرنه در نـظـر ما شکـیل نیست بهتر همان که بسته به زنجـیر غم شود دستی که بر محبت مـولا دخـیل نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
تاریخ میگوید عـلی مولـود کعبه است مولود کعبه نه، بگو موعود کعبه است او پیشتر از کعـبه بوده نکـته این است پس کـعـبه مـولـود امیرالمـؤمنین است از چار رکن کعبه پرسیدم علی کیست گفتند بـا حیرت خدا هست و خدا نیست حجر و صفا و مروه و زمـزم ندانست از بیت کردم این سؤال، او هم ندانست تـصویـر حُـسن غـیب در آئـیـنۀ اوست قـرآن نــازل نـاشـده در سـیـنـۀ اوسـت از اول خـلـقـت عـلی مـشکـلگـشا بود عـالـم نـبـود و آن جـمـال دلـگــشا بـود او از خـدا حـکـم دو عـالـم را گـرفـتـه او در تـکــامـل دسـت آدم را گــرفـتـه خورشید، اسرار درون را با علی گفت پیش از درخشیدن همانا «یا علی» گفت پیـغـمـبران هم با عـلی بودند و هسـتند پیش از نبوّت با خدا این عـهـد بـسـتـند جـبـریل ذکـر «لافـتی الاعـلی» گـفت حتّی محمّد هم به خـیـبر یا عـلی گـفت حکم از خدا بود و قـلم دست عـلی بود در فـتح خـیـبر هم علم دست عـلی بود اوصاف حـیـدر را نمـاید کس چگونه؟ جـان محـمـد را سـتـایـد کـس چگـونه؟ خلقت کجا داند کجا داند عـلی کـیست؟ تـنهـا خـدا داند خـدا دانـد عـلی کـیست این کـفـر نـبـوَد، تـا خـدا دارد خـدایـی با دست حـیدر میکـند مشـکـلگـشـایی آنانکه از مـیزان حـق، حـق را ربودند والله خـاک کـفـش قــنـبـر هـم نـبـودنـد کی فتح کرده بدر و احزاب و اُحد را؟ کی کشته با یک ضربه عمرو عبدود را؟ کی در شب معـراج با احـمد نـشـسته؟ کی بر سر دوش مـحـمد بت شکـسـته؟ کی کرده در مـیلاد، قـرآن را قـرائت؟ کی خـوانـده بـر کـفـار آیـات بـرائـت؟ کی جز علی نفـس پیـمـبر شد؟ بگـوئید آئــیـنۀ زهـرای اطـهـر شـد؟ بـگـوئـیـد کی در اُخـوت شـد بـرادر بـا مـحـمّـد؟ کی غـیـر حـیـدر شد بـرابـر بـا محمّد؟ کی بهر حفظ جان احمد ترک جان گفت؟ کی جان به کف بگرفت و جای مصطفی خفت؟ کی یکتنه ره بست بر خیل عدو تنگ؟ کی بر بدن آمد نود زخمش به یک جنگ؟ کی جز علی بر خصم خود شمشیر بخشید؟ کی جز علی یک شب چهل منزل درخشید؟ کی مثل حـیدر جوشن بیپشت پوشید؟ کی در تمام جنگها چون او خروشید؟ کی جز علی از اشک طفلی داشت پروا؟ کی غیر حـیـدر با محـمد کـرده نجـوا؟ ای اهل عـالـم آیـۀ اکـمال دین چیست؟ این «لافـتی الاعـلی» درباره کـیست؟ آن کسکه خواندش خواجۀ کل، «کلّ دین» کیست؟ میزان حق غیر از امیرالمؤمنین کیست؟ ای تیغ حق از «بدر» تا «صفین» حیدر! نـفـس مـحـمـد یـا ابـوالسبـطین حـیـدر! شـیـر خـدا و شـیر پـیـغـمـبر تـویی تـو حیدر تویی، حیدر تویی، حیدر تویی تو تو مصطفی را مهری و قهری علی جان او شهر علم و تو درِ شهری علی جان این شـهـر غـیر از تو در دیگـر ندارد اسـلام جـز تـو یـا عـلـی حـیـدر نـدارد تـو پـای تـا سـر رحـمـةٌ لـلـعـالـمـیـنـی هم جـان شـیـرین نـبی، هم جـانـشـیـنی من کـیـستم یک قـطـرۀ نـاچـیزِ ناچـیـز کز بحـر جـودت گـشـتهام لبریزِ لبریز بیتـو خـدا را بـنـدگـی کـردم؟ نـکـردم جـز با ولایت زنـدگـی کـردم؟ نـکـردم تـابــیـد از اول در دلـم نــور هــدایــت هرگـز نـخـوانـدم یک نـماز بی ولایت یک باغ گل دارم، اگر خارم علی جان هر کس که هستم دوستت دارم علی جان لطف غـیـورت کی مرا وا میگـذارد؟ کی در جـهـنم دوسـتـت پـا مـیگـذارد؟ دوزخ که جای دوستان مرتضی نیست! آخر جهنم را مگر شرم و حیا نیست؟! حـتـی اگـر در قـعــر دوزخ پـا گـذارم از شـعـلـههـای خـشـم آن بـاکـی نـدارم بـا ایـن سـخـن داد از درون دل بـرآرم آتش مسوزان! من علی را دوست دارم "میثم"همین است و همین است و جز این نیست دین جـز تـولای امیـرالمـؤمـنین نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح؛ ولادت و شهادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
محـتـاج آمـدم درِ این خـانـه، یا جواد آوردهاَم نــیــاز بـه کـاشـانـه یـا جـواد اینـجا گـدا نگـفـته بـگـیرد، جـواب را این است، جودِ سفرۀ جانانه، یا جواد بابُ الجوادِ فاطمه اینجاست، بیگمان دستِ تهیّ و خوانِ کـریمانه، یا جواد خواهم مرا، ز جودِ جوادی کرم کنی من سائل و عطای تو شاهانه، یا جواد دستـانِ تو پُر است و فـقـیرِ مسـیرِ تو دستِ طلب نَبـُرده به بیگـانه، یا جواد دینار و دِرهم از تو نخواهم، که دادهای دارم عـطش به بادۀ میـخانه، یا جواد مَست و خرابِ جُرعۀ اِبنُ الرضا شدم روحم رها مساز ز خُـمخانه، یا جواد اِبنُ الرضائی و به رضا میشِناسَمَت شَک نیست در قـیافۀ جانانه، یا جواد آری تویی عطای خدا، بر رضای خویش نزد رضا تویی یکی یکـدانه، یا جواد چون جدّ خود محمدی و، چون پدر رَضی مانـنـد فـاطـمـه گُـلِ دردانـه، یا جـواد در انتظارِ روی تو بابا چه سـالها... چـشمـش بِراه ماند رئـوفـانه، یا جواد فـرمـود از تو با بـرکـتتـر، نـیـامـده وَز شوق، میگریست چه شُکرانه، یا جواد از عمهات حکیمه، چنین نقل میشود: گـفـتی شهـادتـین حـکـیـمـانه، یا جواد صورت بخاکِ شکـر نهادی، از ابتدا دادی نشان سجـودِ فـقـیـرانه، یا جواد یک عمر در پرستشِ معبودِ لاشریک اَعمالِ توست جمله مطیعانه، یا جواد جود تو بسکه دامنهدار است، بر فَلَک شد در جهان شبیه به افسانه، یا جواد عِلم و عَمل، دو آینۀ قول و فعل توست هستی حکیم و عالم و فرزانه، یا جواد ای کـُرسیِ منـاظـرههـای تو بیبـدیـل طرحِ مُـباحـثـاتِ تو رنـدانـه، یا جواد آری امام، کودک و پیر و جوان نداشت ای فـاتـحِ جـهـادِ غـریـبـانـه، یا جـواد در کودکی، شبیه به عیسیِ بنِ مَریَمی ظاهر شدی، به هِیبتِ مردانه، يا جواد دشمن ستیزیاَت، همه را ساخته مجاب در صحنههای فتنۀ خصمانه، یا جواد در بـدتـرین مـبـارزه، با دشـمـنِ خـدا جـنگـیدهای عجـیب دلـیـرانه، یا جواد با اینهـمـه فـضـائـلِ بیانـتـهـا، چـرا کـردند دشـمـنیِ وقـیـحـانـه، یا جواد؟ بـا دشـمـنِ نـفـوذیِ تـو زهــر دادهانـد بر کامِ تو، به حُجرهای از خانه، یا جواد نفـرین به مکـرِ هـمـسرِ نامهـربانِ تو شد قـاتلـت درونِ حـرمخانه، یا جواد ای مَضجعِ شریفِ تو مَستانه، یا جواد میخوانَمَت، چو اُستُنِ حنّانه، یا جواد خـواهـیـم اگـر جواب دهد زادۀ رضا بـاید قـسـم دهـیـم به دردانـه، یا جـواد ایـن بـــارگــاهِ زادۀ آزادۀ رضــاسـت اِبنُ الـرضایی و گُلِ ریحانه، یا جواد اینجا حـریمِ دو جگـرِ پـاره پاره است دلخـونِ کاظم است عزاخانه، یا جواد از نالههای این حـرمِ خـسته، میتوان هر شب شـنـید آهِ غـریـبـانـه یا جـواد گـفـتـی که انـتـقـام بـگـیـریـم، مــادرا از کـوچه تا شـهـیـدۀ ویرانه، یا جواد سوگند میخوریم، که یک روز انتقام گـیـریم ما، ز زادۀ مـرجـانه، یا جواد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
عاشق همیشه خانهاش بر دوش باد است آوارۀ معشوق خود در هر بلاد است هر سو برایش جلوهای از روی دلدار اما نـدانـد دل کجا از دست داده است در وقت خلـقت بوده یا در عـالـم زر کی چشم او بر حیدر و آلش فتاده است عـاشق به دنـیـا آمـده عـاشـق بـمـیرد راه سعادت عشق بر این خانواده است هر چند خَـلـقـی عـاشـق آل عـلـیانـد از آل حـیـدر دلـبری کار جـواد است تو مـظـهـر ذات و جـمـال کـبـریـایی ابـن رضـا، ابن رضـا، ابن رضـایی خیرکثیر از گوشۀ چشمت روان است گویا که روح فاطمه در تو نهان است تنهـا نه ما محـتاج الطـاف تو هـستیم بیسایهات جـبریل هم بیآشـیان است مـاه و سـتـاره گـرد و خـاک دامن تو خـورشید فـانوس در این آستان است در وصف دسـتان خـدایی تو مـانـدیم پای علی در وصف دستت در میان است هر جا که سائل هست سفره پهن کردی سـائل نداند میـهـمان یا میـزبان است فهمیده هر کس پای در مشهد نهاده است راه رسـیدن تا خـدا باب الجـواد است دُرّ رضـا در دیــدۀ گـوهــرشـنـاسان شمس الشـمـوس دیگر اخـترشـناسان شـد "لافـتـی الا عـلی" ورد زبـانهـا دیـدنـد تـا ابـروت را حـیـدرشـنـاسان بـی اخـتـیـار از دیـدن ســرو قــد تـو برخاسـتند آسـیـمهسر محـشر شناسان گـنـجـیـنـههـای بـیکـران آسـمـان را برداشـتند از خاک راهت زرشناسان ابـتـر شـدنـد از جـلـوۀ تو دشـمـنـانت دیـدند در تو فـاطـمه کـوثـر شـنـاسان از کودکیهای تو پیران در شگـفـتند محـراب و منـبر را روایاتت گرفـتند چون خال تو یکتاپرستان گوشهگیرند در سـیر وحدت کـثرتی را دستگیرند آزاد مـــردانِ تـــمـــام روزگـــارنـــد آنان که در پیچ و خـم زلـفت اسـیرند با جـود تو سـائـل نـمیمـاند به عـالـم وقت سخاوت جلـوههایت بینـظـیرند شاهان به تـرفـیع مقـام اینجا غـلامند از بس که آل فـاطـمـه نعـم الامـیـرند زلفت مـدار عاشـقی در عالمین است خورشید این منظومه، ماه کاظمین است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
بساط شادی آمد بعد از امشب غم نخواهد بود کسی جز اهل دل در خانهات محرم نخواهد بود ادامه یافت با نامت امامت، ابتران دیدند مسیر نور جز از حضرت خاتم نخواهد بود تو هستی نطفۀ پاک و پسـندیده بنـابراین مبارکتر از این مولود در عالم نخواهد بود تو چون موسیبنعمران میشکافی قلب دریا را مقام مادر تو کمتر از مـریم نخواهد بود تو را انکار کردند، عدهای قیّاف آوردند لزوماً هر که شد آدمشناس، آدم نخواهد بود رفیع الذکر هستی تو، کبیر القدر هستی تو که در گنجایش نام تو جام جم نخواهد بود در علم و معرفت همواره بالایی و پرچمدار در عالم پرچمی برتر از این پرچم نخواهد بود کـرمهایت همـیشه از نیـازم بیـشتر بوده اگر من کن بخواهم رحمت تو کم نخواهد بود بدانم یا ندانم، بی تو آهی در بساطم نیست بخواهم یا نخواهم، آنچه میخواهم نخواهد بود بنای سربهزیری محضر تو سربلندم کرد سرم غیر از سرای دوست جایی خوم نخواهد بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
آفـتـابی که در افـق پـیداست نهـمین نـورِ خانهٔ زهـراست در تـلألـؤ جهان به او خـیره انعـکاسـش شـبـیهِ آینههاست اوست مـصـداقِ لـیلة القـدرم قـبـلهام کـاظـمینِ این آقـاست مُـتـنعـم شده به بـاغِ بـهـشت ناز پـروردۀ امـام رضـاست آسـتـانِ رفــیـعِ او مـلـکــوت شَأنش از قدر و رتبهها والاست از کـراماتِ اوست الطـافـش اَجوَدُ الاَجـوَدینِ این دنیاست متّـقی زاده بود و متّقی است قُلهٔ حِلم و حکمت و تقواست مظهرِ بخشش و عطوفت اوست جــود را یــاد ایـن و آن داده حـسِ بـارش به آسـمـان داده تا که گـفتیم بی کَس و کاریم خـانـهاش را نـشـانـمـان داده خانهاش پاتـوقِ گـدایان است به همه پـایِ سفـره نـان داده بارِ عـام است لـطفِ این آقـا به غـنی و فـقـیـر امـان داده حِرزِ او را به بازویش بسته بعد عیسی به مُرده جان داده دَمِ بابُ الـجـواد مُـعـتـکـفـیـم کـنجِ جـنت به ما مکـان داده گفته وارد شَوید در حِـصنی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
آسـمـان عـرش در بـغـل دارد نَـسَـبـش ریـشـه در ازل دارد شهد نامش ملیح بوده و هست وقتِ شرعیِ مدح و تسبیح است مـاه آمـد، زمـانِ تـشـبیه است ســر ســجــاده ربّــنــا گـفـتــم چه غـریـبـانه بی صـدا گـفـتم جـبـر یـا اخـتـیـار یـعـنـی چـه تـلـخـیِ روزگــار یـعـنـی چـه اوست بابالمرادِ عـرشنشین حـلـقۀ وصل آسـمـان و زمین تا که یَـحـییَبناَکـثم او را دید حرفهایی که گفته بود و شنید هـنـرِ خـلـقـت است امام جواد نـام بـابـرکـت است امام جواد کـاظـمین، آفـتاب خاک عراق آســـتـــانِ دو گــنــبــد بَـــرّاق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
در هر قـنوت؛ تا پـدرت یا جـواد گفت سائل رسید و پشتِ درت؛ یاجواد گفت «آدم» به پنج تن متـوسّل شد و سپـس «آمد» نشست دور و برت یاجواد گفت با دستهایِ پُـر به درِ خـانه بازگـشت تا کعبه بسکه هـمسفـرت یا جواد گفت خورشید؛ کاسۀ تهی از نورِ خویش را چرخاند خسته! دورِ سرت یاجواد گفت مُهری که بوسه زد خطِ پیـشانیِ تو را در سجدههایِ هر سحَرت یاجواد گفت هر روز پیش از آنکه حـدیـثی بـیاورد راویِ خوب و خوش خبرت یا جواد گفت کـشـتیِ نـوح را به هـدایت روانه کرد تا هادی الأمـم! پـسرت؛ یا جواد گفت!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
یک کـوزۀ بیآب، از دریـا چه میداند یک مشت خاک، از غربت صحرا چه میداند یک سـائل بیـچـاره از آقـا چه میدانـد از چهارده خورشید عقل ما چه میداند ما دور از "قـدریم" "إنا" را نمیفهمیم "الحق که پائیـنیم و بالا را نمیفهـمیم" هر کس که در این خانه قنبر شد پشیمان نیست کارگر اولاد حـیـدر شد پشـیمان نیست از خاک بود عاقبت زر شد پشیمان نیست جاروکش صحنی مطهر شد پشیمان نیست این روزهـا باید رضـا آبـاد ساکـن بود یعنی میان صحن گـوهرشاد ساکن بود نُه بـار میگـیریم ذکـر یا رضـا و بعـد نُه بار میچرخیم در صحن و سرا و بعد نُه بـار میسـازیـم راهی تا شما و بعد نُه بـار میآئـیـم تـا عـرش خـدا و بعـد شاید سحر بابالجوادت روی ما وا شد اولادنـا اکــبـادنــا امــروز مـعـنــا شـد گفتم جواد، از بندبند شعر رحمت ریخت از چشمهای سائلم اشک خجالت ریخت گفتم جواد و بر دعاهایم اجابت ریخت آقا به این سفره نگاهی کرد و برکت ریخت گفتم جواد و باز هم لکنت شکـستم داد بیمعـرفت بودن دوبـاره کار دستم داد ای حـسـرت سـجـادههـا، یا ربـنای تـو رفتهست تا به عـرش اعـلی ربـنای تو بـوی عـلـی دارد سـحـرهـا ربـنـای تو تـوحـیـد میگـیـریم مـا، بـا ربّـنـای تـو آقــا بـیـا و نـذر جـدت بـا گــدا تـا کـن آقـا دل افــسـردهام را بـاز احــیــا کـن یک کاظمیه در دل هر شیعه بر پا کن یک "اتق الله" از تو، ایمان داشتن با من ابر کرامت از تو، بـاران داشتن با من شانه ز تو، زلف پریشان داشتن با من چه کرده این عشق کریمان داشتن با من که در خیالم کاظمینی میشوم هر روز در کاظمین تو حسینی میشوم هر روز دل دست تو دادیـم پس دل برنمیگردد ناقـص نـباشد تا که کـامل برنمیگـردد بی جیره از این خانه سائل برنمیگردد یعنی از اینجا بی فـضائل برنمیگـردد مثـل هـمیشه از کـرم سائل نوازی کن ویــرانـۀ قـلـب مــرا آبـاد ســازی کـن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
خـبر آمد که امـام گُـل ما خـرسند است هشتمین شمس ولایت به لبش لبخند است «طَلَعُ البَدرْ عَلینا» به لبش زمزمه دارد غرق سیمای فـروزندۀ این فرزند است چشم بد دور شود تا که از این غنچۀ نور دست رضوان گلستان جنان اسپند است ز آسمان هر ملکی سوی زمین آمده است گل به خاک قـدم اطهـر او افکـند است صـدف بـحــر امــامـت گـهــری آورده که به چشم همگان گوهر بی مانند است جود یک فیض از این چشمۀ فیّاض بُوَد نور این مهر جهانتاب خـدا پیوند است علم و حلم و شرف و فضل و مروّت ز ازل تا ابـد بر در بیت الشرفـش پـابـند است منزلت یافـته از همّت او صبـر و امـید عشق با او ز ازل همدم و خویشاوند است راه نـورانی او هست همان راه بهـشت هرکسی پیـرو او گشت سعـادتمند است حُرمت اوست که حاجت ز خدا میگیرم نام او محضر حق، پاکترین سوگند است تلخ کامی جهان رفت «وفایی» از یـاد نام شیرین جواد است که بِه از قند است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
آسمانها غرق باران است در ماه رجب بارش رحمت فراوان است در ماه رجب رزق سائلها دو چندان است در ماه رجب ای خوش آن چشمی که گریان است در ماه رجب غصهداران را بگو این ماه، غم را میبرد دست سلطان خراسان باز درهم میخرد باز رقص گیسوان را دست باد انداختند رونـقی در بـین بـازار کـساد انـداخـتـند رزق عـالم را دم باب الـمـراد انداخـتـند کار سائل را به دسـتان جـواد انداخـتـند عطر و بویش جان عالم را معطر کرده است نور رویش قلب عالم را منوّر کرده است از پَـر قـنداقـۀ او رزق و برکـت ریخته از وجود غرق جودش نور و عزّت ریخته در دو چشمانش خدا آیات رحمت ریخته آیه آیه رأفـت و مهـر و محـبت ریـخـته جان جان، جانان جانان رضا جان گشته او عـلت لبـخـنـد آقـای خـراسـان گـشته او گوشه چشمش نامسلمان را مسلمان میکند سفـرۀ خـالی دنـیـا را پُـر از نان میکند نور سلطانزاده دنیا را چراغان میکند زادۀ سلطان خودش هم کار سلطان میکند کثرت خیرش کثیر است آنکه کوثر زاده است هم پیمبرزاده است و هم که حیدرزاده است اوست آنکه عالمی سرمست جامش میشود آسـمانها سـائل فـیـض مـدامش میشود مـاه، محـو جـلـوۀ مـاه تـمـامش میشود اوست که گهوارهجنبانش امامش میشود حضرت سلطان عـالـم تـشـنۀ دیدار بود در بر گـهـوارۀ او تا سـحـر بـیـدار بود بر لب خیل ملک امشب ترنّم دیدنیست جوشش دریای رحمت در تلاطم دیدنیست رو لبهای رضا امشب تبسم دیدنیست هان که امشب آسمانِ مشهد و قم دیدنیست دیدنی باشد که او انوار حق را منجلیست دیدنیتر، عیدی امشب دست زهرا و علیست دیدهاش را باز کرد و باز شد قـلب پـدر کـرد شـام تار بابا را گـل رویش سحـر اوست نـور فـاطـمه، بی شاید و اما اگر نیست بابرکتتر از او هیچ مولودی دگر از حضورش میبرد یک عالمی حض حضور برکت او میرساند مـژدۀ صبح ظهـور
: امتیاز
|
























